دوستان سلام .

گفتم که نوع نوشته هام یه کم تغییر کرده . حالا اومدم یه متن در مورد عشق بگم .  البته با تشکر از وبلاگ زیبای دوستی و دوست یابی !

 

يه بحث تو كتاب بينش (مقطع متوسطه) داشتيم كه مي گفت بعضي از چيزا تو دنيا هستن كه نمي شه تعریفشون كرد مثل سعادت. گفته بود كه در تعريف سعادت فيلسوفان هريك تعرفي متفاوت با هم دادند. به نظر من عشق هم همينطوره. يعني من براتون تو اين وبلاگ عشقو تعريف مي كنم ولي مطمئنم كه توی یه وبلاگ دیگه يه تعريف ديگه از عشق هست. گفتم اين تعاريف بيشتر سليقه ايه. در باب عشق حرفايي زدن كه واقعاً وقتي اونا رو مي خونيم يه حسي بهمون دست مي ده. چندتاشو براتون مي نويسم:
« مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام مي افتد.

 دوري عشق را شدت مي بخشد و نزديكي قوت!!

 پيري مانع از عشق نيست ولي عشق تا حدودي مانع از پيري ست.

 هرگز ندانستم كه چگونه ستايش كنم تا آنكه آموختم.

 عشق نا تمام ميگويد من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم و عشق تمام مي گويد من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم.

 در حساب عشق يك + يك مساوي است با همه چيز و دو منهاي يك برابر است با هيچ »


و در جاي ديگه ميگه:
« عشق چيزي جز يافتن خويش در ديگران و شادكامي در شناخت نيست.

 عشق همانند پروانه ايست كه اگر سفت بگيري له مي شود و اگر سست بگيري ميگريزد.

 عشق همانند ميوه ايست. ممكن است خوب به نظر آيد اما تا وقتي نرسيده آن را گاز نزن.

 عشق غلبه ي خيال بر خرد است.

 مرد به كرات عشق مي ورزد، اما كم. ولي زن به ندرت اما بسيار.

 مردها همواره ميخواهند اولين عشق يك زن باشند و زنها دوست دارند آخرين عشق يك مرد باشند. »


اميدوارم كه تو همين چند خط مقداري از مفهوم عشق رو برتون گفته باشم. با چند بيت شعر اين پست رو تموم مي كنم.


ملك الشعراي بهار:


شمعيم و دلي مشعله افروز و دگر هيچ

شب تا به سحر گريه ي جانسوز و دگر هيچ

افسانه بود معني ديدار كه دادند

 در پرده يكي وعده ي مرموز و دگر هيچ


خواهي كه شوي با خبر از كشف و كرامات

 مردانگي و عشق بياموز و دگر هيچ


زين قوم چه خواهي كه بهين پيشه ورانش

 گهواره تراشند و كفن دوز و دگر هيچ


زين مدرسه هرگز مطلب علم كه اين جاست

 لوحي سيه و چند بدآموز و دگر هيچ


روح پدرم شاد كه مي گفت به استاد

 فرزند مرا عشق بياموز و دگر هيچ


خواهد بدل عمر بهار از همه گيتي

 ديدار رخ يار دل افروز  و دگر هيچ

 

 

عاشق باشین...!!!

یا حق...

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥