بازم يه سال تموم شد

یه سال دیگه هم گذشت. یه ورق دیگه هم زده شد. یه سال با تمام شادی هاش با تمام غم هاش با تمام اتفاقای خوب و بدش گذشت.وقتی به همون یه ورق میکنم از دیدم بعضی جاهاش دلم میگیره و بعضی جاهاش هم هست که دلم نمیخواد چشم ازش بر دارم . توی همین سال بود که تورو پیدا کردم. توی همین سال بود که عاشق شدم و واسه اولین بار به یه نفر گفتم : دوستت دارم. همین سال بود که توش فهمیدم فرشته ها فقط جاشون تو آسمون نیست. خدا یکیشو هم واسه من به زمین فرستاده. توی همین سال بود که عشق رو با تمام شیرینی ها و تلخی هاش تجربه کردم . اما خدا شاهدمه که حتی تلخی هاش رو هم دوست داشتم. وقتی دلم شکست گفتم دیگه مثل گذشته هام می شم منطقی و خشک و بی احساس. اما امروز با این که چند روز بیشتر از این طوری شدنم نگذشته بود از خودم حالم به هم خورد. از این طور ، مثل ماشین زندگی کردن و بی احساس بودن بدم اومد. شاید تو دلت بخواد این طوری ادامه بدی ولی من از این جور زندگی کردن بیزارم. حاضرم بازم دلم بشکنه ولی این طور نباشم.  مگه خیلی از ناراحتی هام نگذشت ؟! پس چرا خودمو به خاطر چیزی که دوامی نداره آزار بدم؟ قبلش واسه این که دلم نشکنه هیچ وقت به دلم اجازه ی عاشقی ندادم ولی حالا که دیگه کار از کار گذشته چرا بخوام به قول تو قلبم رو توی یه قفس فلزی نگه دارم؟ البته این حرفت مال اون موقع ها بود که عشق رو قبول داشتی . حالا فکر کنم به زودی از دوست داشتن هم بدت بیاد . اما بدون مثل این سالی که گذشت همه چیز یه روز تموم میشه. امیدوارم اون روز تمام ورق های زندگیت جوری باشن که دلت نخواد ازشون چشم برداری. واست آرزو میکنم سال خوب و شیرینی در پیش رو داشته باشی و هر روزت مثل روز اول این سال به یاد موندنی باشه . شاید دلت نخواد دیگه اینو ازم بشنوی ولی من هنوزم مثل همیشه دیوانه وار دوستت دارم و بزرگترین آرزوم رسیدن تو به آرزوهاته.

واسه شما دوستای عزیزم هم که همیشه منو با الطاف خودتون شرمنده می کردین آرزوی سالی خوب و همراه با موفقیت و شادکامی  می کنم. امیدوارم تا آخر این سال خنده از لباتون محو نشه.

خدا نگهدارتون باشه  .... یا حق

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٤