با آمدنش شوري در من به وجود آورد وصف نشدني
اما............
او مي رود رفتني که پر از دلهره بازگشت است
او مي رود با يک خداحافظي کوتاه
دلم شور مي زند برايش نگران بود موقع رفتن
نمي داند نمي دانم کي باز مي گردد
چشم به راه او به جاده هستم
تا بازگردد بازگردد
او مي رود و مرا تنها رها مي کند
رفتني که بازگشتش مبهم است
آخرين کلام تنها مواظب خودت باش بود
موقع رفتن حسي داشت
حسي غريب و هميشه آشناي انتظار
به يادش هستم و مي مانم تا بازگردد
او مي رود.....................
کي باز مي گردد نه من مي دانم نه او
او رفت و مرا با کوله باري از غم وتنهايي و انتظار به جا گذاشت .
اورفت چه کسي مي داند که چه هنگام باز مي گردد

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٤