سلام

تا حالا اینجا درد دل نکرده بودم  و جز یکی دوتا متن کوتاه هم متنی شخصی نگذاشته بودم « که البته اونا هم با یه مطلب عمومی دیگه همراه بودن ! » . اما امروز می خوام یه کم شخصی بنویسم. آخه دیگه خیلی دلم گرفته.

امروز با عشقم خداحافظی کردم . خیلی واسم سخت بود اما این کارو کردم. بهم گفت میره و هر وقت دید لیاقت منو داره بازم میاد میادو تا همیشه پیشم میمونه. منم گفتم هرچی تو بگی. نمی دونم چرا این فکرو میکنه که لیاقت منو نداره . یکی دو شب پیش نمی دونم چی شد که بهم گفت واسه همیشه از هم جدا شیم. شوکه شده بودم . دیگه مغزم کار نمی کرد. کسی هم خونمون نبود. نزدیک بود یه کاری کنم که دیگه هیچ راه برگشتی نداشته باشه. اگه یکی از  دوستام تلفن نزده بود و تا رسیدن اهالی خونه به حرفم نگرفته بود الان اون کارو کرده بودم. آخه خیلی سخته . خیلی . سخته که ببینی یکی با یه سری دلایل بهت بگه عاشق شو و از این که قبلاً عاشق نشدی ملامتت کنه و  تو حرفشو قبول کنی و کم کم  بفهمی عاشق خودش شدی و بعد از یه مدت ببینی داره ترکت میکنه . سخت نیست. به مرز جنون میکشه آدمو . کاش فقط سخت بود .

حالا هم فعلاً قراره یه مدت از هم جدا باشیم.

اگه قلاب ماهیگیریتون رو چند بار توی یه رود خونه بندازین ولی ماهی ای نصیبتون نشه مطمئناً از وجود ماهی توی اون رودخونه ناامید می شین.

اگه شما 1 بار 2 بار 3 بار ....100 بار در راه های مختلف به اتفاق افتادن چیزای مختلف امید داشته باشین ولی آخرش بفهمین امیدتون بیهوده بوده بار 101م دیگه به هیچ چیز امیدی نخواهید داشت . درسته؟   

واسه منم همین طوره . به خیلی چیزا امید داشتم ولی آخرش نا امید شدم. هیچ امیدی هم به برگشتن دوباره ی عشقم . اون که تمام هستی و زندگیم مال اونه اونی که حاضرم جون ناچیزمو به خاطرش بدم ، اون که میمیرم واسه شنیدن یک کلمه از لباش . شنیدن اون صدای نازش. دیدن اون چهره ی خوشگلش اون چشمای معصومش که همه ی  زیبایی دنیا توی ژرفای اونا یه راحتی قابل دیدنه؛ ندارم. اما این دفعه هم خودمو امیدوار کردم. فقط واسه این که اون ازم خواست. واسه این که گفت برمیگرده. واسه این که دروغ نمی گه .

خدایا مواظبش باش. از دل تنگی  الان دارم گریه میکنم. می ترسم. می ترسم این دفعه هم امیدم باطل باشه. میترسم دیگه نبینمش . دیگه صداشو نشنوم . دیگه اون صورت خوشگلشو نبینم. دیگه دوستم نداشته باشه. فراموشم کنه.

احتمالاً اینا رو خودتم می خونی. توکه واسه همیشه ترکم نمیکنی؟ فرصت دوباره دیدن چشمای نازتو که ازوم دریغ نمی کنی؟ می کنی؟ اگه بری ولی دیگه بر نگردی هیچی ازم باقی نمی مونه ها ؟ می دونی نوید بدون تو همیشه تنها می مونه؟ میدونی اگه بری از ناراحتی دق میکنه؟ میدونی ؟ میدونی تا همیشه واست اشک میریزه و چشم به رات می مونه تا کور بشه؟ میدونی تو تنها بهانه ی زندگیشی؟ میدونی اگه این بهانشو از دست بده دیگه دلیلی واسه زندگی کردن نداره؟  تنهام نذاری ! ولم نکنی ! این آخرین امیدی  که دارم رو ازم نگیری!

خدایا ازم نگیرش . هیچ وقت ازم نگیرش. هیچ وقت. خدایا بهت التماس می کنم.

هنوز هیچی نشده دل تنگم داره بهونشو می گیره. هر کاریشم می کنم آروم نمیشه . عشقشو می خواد. من چی بهش بگم؟ چی کارش کنم. اون تو رو میخواد.

ولی نه! قراره هر چی تو بخوای من همون کارو بکنم. منم می گم باشه. تو برو . من این دلمو یه جوری راضیش میکنم. ولی توروخدا برگرد. چون اگه برنگردی دیگه اون موقع فقط دلم نیست. ذره ذره ی وجودم تورو فریاد می زنه. تورو میخواد . اون موقع دیگه کی خودمو راضی میکنه ؟! یادت نره اینجا به یادت یه فلب داره فریاد میزنه! نذار فریادش خفه شه. بیا و خودت آرومش  کن.

دلم گرفته. خیلی. امشب شب جمعه ست . میگن شبای جمعه دعاها استجابت میشن. من فقط یه دعا دارم.

 خدایا ! هر جا باشه و هر جوری باشه, همیشه خوشبختش کن . حتی اگه دیگه دوستم نداشته باشه. حتی اگه منو بذاره و بره . حتی اگه دلمو بشکنه . هر چیزی میخواد بهش بده حتی اگه شده از من اون چیزو بگیریش. حتی اگه عمرم باشه. من که جونم مال اونه.

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٤