سلام به همه.

 

اول می خواستم از این که من رو با نظراتتون شرمنده

 

کردین تشکر کنم.بعد هم یه چند تا نوشته ی جدید

 

گذاشتم اینجا شما هم یه نگاهی بهش بندازین.

 

منتظر نظرای قشنگتون هستم.

 

تو چطور میگی که من براي تو کم بودم

 

منی که عاشقترين،عاشق عالم بودم

 

تو فقط ديده گريون خواستی

 

من برات قلب پر از خون بودم

 

اخه تو فقط يه عاشق خواستی

 

من برات گذشته از جون بودم

 

تو فقط دست نوازش خواستی

 

من سراپا غرق خواهش بودم

 

تو هميشه در پي بهانه ها

 

امّا من حديث سازش بودم

 

اره تو يه دل سپرده خواستی

 

چه کنم که سر سپردت بودم

 

تا که هرگز کسی عاشقت نشه

 

ولسه مردم درس عبرت بودم

 

*******************

 

منی که ساده به خاک افتادم

 

بايدم ساده بدی بر بادم

 

اخه لعنت به من ديوونه که

 

به تو قلبمو چه آسون دادم.

                           

------------------------------------------------------------

 

                              کوچه

 

 

بی تو مهتاب شبی،باز از آن کوچه گذشتم

 

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

 

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

 

شدم آن عاشق ديوانه که بودم

 

در نهان خانه ی جانم،گل ياد تو درخشيد

 

باغ صد خاطره خنديد،عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم

 

پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستيم

 

پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم

 

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

 

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ی ماه فرو ريخته در آب

 

 شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

 

 شب و سحرا و گل و سنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد تو به من گفتی: از این عشق حذر کن

 

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

 

آب آيينه عشق گذران است

 

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

 

باش فردا که دلت با دگران است

 

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

 

با تو گفتم:حذر از عشق!؟ ندانم!

 

سفر از پيش تو هرگز نتوانم ،نتوانم

 

روز اوّل که دل من به تمناي تو پر زد

 

چون کبوتر لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدی،من نرميدم،نگسستم...

 

باز گفتم که تو صيادی و من آهوي دشتم

 

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم نتوانم!!!

 

اشکی از شاخه فرو ريخت

 

مرغ شب ناله تلخی زد و بگريخت

 

اشک از چشم تو لغزيد

 

ماه بر عشق تو خنديد

 

يادم آيد که دگر از تو جوابی نشنيدم

 

پای در دامن اندوه کشيدم

 

نگسستم....نرميدم

 

رفت در ظلمت غم،آن شب و شب هاي دگر هم

 

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

 

نکنی ديگر از آن کوچه گذر هم...

 

بی تو،امّا به چه حالی من از آن کوچه گذشتم........

 

 

((زنده ياد مهدی اخوان ثالث ))

 

 

به نظر خودم عاشقانه ترین شعریه که تا حالا خووندم .

 

 

------------------------------------------------------------

 

 

(( میدونی؟ ))

 

میدونی؟_آسمون هميشه آبی نيست_هميشه صاف هم

 

نيست_گاهی ابريه و گاهی بارونی_و از

 

آسمون_هميشه هم بارون نمیاد_خوب_این

 

طبیعتشه_ولی همون موقع هايي هم که داره بارون

 

میباره_برو بشين پاي درد دل آسمون_ببين چی

 

میگه؟_چرا داره گريه میکنه؟_دلتو بده به آسمون و

 

بجاش ازش چند تا ستاره بگير_میدونی؟_گاهی آسمون

 

پر از ستارست_ولی يه ستاره میون اون ستاره ها بزرگتر

 

و قشنگتر و درخشان تره_اون ستاره ی (( تو )) ه_من

 

اسمش رو گذاشتم ستاره ی (( تو ))!_میدونی؟_وقتی

 

با ستاره ی (( تو )) حرف میزنم_وقتی بهش خيره میشم

 

يا بهش چشمک میزنم_هميشه_ازم يه چيزی

 

میپرسه_میگه:_دوستم داری؟_منم میگم:_دوستت

 

دارم_ولی ديشب يه چيزه ديگه ازم پرسيد_گفت:_تو چرا

 

هيچ وقت از من نمی پرسی دوستت دارم يا نه؟_منم

 

ازش پرسيدم:_تو چی دوستم داری؟_میدونی چی

 

گفت؟_گفت: قلبت رو بده!_گفتم:چطوری؟_گفت:

 

چشماتو ببند،يه نفس عميق بکش و خودت رو رها

 

کن_قلبت پرواز می کنه و خودش میاد پيشم_منم همون

 

کاری رو کردم که ستاره گفت_ستاره قلبم رو گرفت و

 

روش يه چيزی نوشت_و بعد پسش داد_میدونی چی

 

نوشته بود؟_نوشته بود:_دوستت دارم_نوشته ی ستاره

 

ی (( تو )) رو قلبم موند_هنوزم هست_تا آخرين لحظه ی

 

عمرم هم میمونه_میدونی چرا؟_چون بهم گفت:_حقيقت

 

هيچ وقت نابود نمیشه_چون حقيقت چيزی هست که

 

(( بايد )) وجود داشته باشه!!_راستی!_بيا این دفعه که

 

بارون میاد بريم پشت پنجره و به درد دل آسمون گوش

 

کنيم_وقتی شب میشه  دوتايي به ستاره ها نگاه

 

کنيم_وقتی میخوايم بخوابيم بيا به ماه شب بخير

 

بگيم_وقتی صبح میشه،بيا طلوع خورشيد رو که پر از

 

عشقه با هم نگاه کنيم!_باشه که عاشق بمونيم!

 

 

((((( تا آخرش!!!!!! )))))   

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٤