به زودی آخرین post

 

سلام به همه ی دوستای عزیزی که منو هیچ وقت تنها نذاشتن اونایی که با گذاشتن comment  یا e-mail یا offline یا هر طریق دیگه منو برای نوشتن تشویق می کردن و بهم امید می دادن.

میخوام از همه خداحافظی کنم.

مخصوصا دوستای گلم :

 

آقا میلاد عزیز که همیشه بهم سر میزدن و هیچ وقت تنهام نمیذاشتن. خیلی بهم کمک کردن و امیدوارم بتونم یه روز همه ی زحمتاشونو جبران کنم.

 

خاله سارا ی خوبم که نظراشون منو همیشه به وجد می آورد و هر وقت به وبشون میرفتم نمیتونستم از اعتراف به توانایی قلمشون سر باز بزنم.

 

خانوم گمنام ( اسمشون رو میدونم ولی شاید خودشون نخوان کسی بدونه ) که تازگیا سایشون سنگین شده ولی یادم نمیاد من تا حالا on  شده باشم و به وبشون سر نزده باشم. آخه یه غمی توی کلامشون هست که هیچ جا ندیدمش . درسته ایران نیستن ولی هنوز ایرانی بودن خودشون رو فراموش نکردن. آرزو میکنم دیگه هیچ وقت دلشون نشکنه. و بتونن وضعیت پیش اومده رو تحمل کنن.

 

ابرسا ی عزیز که زیاد نتونستم بهشون سر بزنم و همینجا ازشون عذر خواهی میکنم. امیدوارم منو ببخشن. ولی ایشونم قلم توانایی دارن.

 

آقا محسن که هر دفعه که به وبشون میرفتم نسبت به ایشون ارادت و علاقه ی بیشتری پیدا می کردم. هنوزم مثل داداشم دوستشون دارم.( آقا محسن رو جدا هیچ وقت نمی تونم فراموش کنم. آخه خیلی بیشتر از حد بهم لطف داشتن.) ممکن بود من نا خواسته به وبشون نرم ولی ایشون همیشه منو خجالت زده می کردن.

 

مینا خانوم که حسابی با ما قهر کردن و حتی به وبمون نمیان. ولی من واسه ایشون و عشقشون محمد خان آرزوی سربلندی و موفقیت می کنم.

 

مهران جان دوست داشتنی و گل که ایشونو هم مثل داداشم دوست دارم و جدا آشنایی با ایشون و وبلاگشون منو متحول کرد.

 

آقا اشکان که ایشونم انگار با ما قهرن. تازه آخر ،داستان زیبا و جذابشون نفهمیدیم چی شد. خودشونم یه کم دیر آپ می کنن و ما رو از انتظار کشتن.

 

آقا سعید که بازم نتونستم زیاد به وبشون برم ولی هر وقتم که می رفتم از خوندن مطالب زیباشون خسته نمی شدم.

 

فرانک خانوم که ما رو قابل ندونستن پیشمون بیان ولی من که همیشه بهشون سر میزدم. بالاخره هم بعد از مدت ها آپ کردن .

 

و در آخر خانوم ماری که فقط خودشون میدونن چقدر واسم عزیزن. معلمی که یه چیز ناشناخته به نام عشق رو به من تعلیم داد ولی حیف نتونستم شاگرد خوبی واسشون باشم و مردود شدم.

 

 

و همه ی دوستانی که بهم لطف داشتن و من همین جا از اونایی که سهواً اسمشونو نبردم معذرت می خوام.

از همشون ممنونم و همشون رو از صمیم قلبم دوست دارم.

مطلب واسه گذاشتن توی وبلاگ خیلی زیاد داشتم. اونقدر که می تونستم یه سال کامل و پشت سر هم آپ کنم ولی دارم یواش یواش از خودم دور میشم. به خاطر به وجود اومدن یه سری مشکلات میخوام برم.

وقتی اینجا رو درست کردم حیلی شوق و اشتیاق داشتم. هنوزم اینجا رو خیلی دوست دارم اما دیگه دل و دماغی واسم نمونده. می خوام برم و خودمو پیدا کنم.

اگه پیدا کردم حتما بر میگردم.

اگه 30/9/1384 یعنی شب یلدا ( شب تولدم !!! ) اومدین اینجا و دیدین یه پست جدید گذاشتم معنیش اینه که دیگه با خودم کنار اومدم و بازم ادامه می دم ولی اگه چیزی نبود دیگه منم نمیام.

 

Post بعدی که آخرین post هست ، رو سه شنبه میذارم. آخرین نامه چارلی چاپلین به دخترش ژرالدین و یه داستان واقعی از یه ازدواج اینترنتی( که بر خلاف داستان زیبای وبلاگ ازدواج اینترنتی پایانش خوبه.) و یه داستان دیگه از وبلاگ عشق جایش تنگ است و یه متن جالب دیگه.

 همتونو دوست دارم.

موفق باشین

 

 

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٤