یادته؟  

 

يادته بهت گفتم دوست دارم هميشه با هم باشيم؟گفتم عاشقت نيستم.دوستت دارم.چون دوست داشتن از عشق برتره؟يادته گفتم نگاهت نمیکنم زيارتت میکنم؟يادته گفتم در کنار خدا می پرستمت؟يادته تو چی به من گفتی؟گفتی بچه ها وقتی میخوان نهايت بزرگی يه چيزی رو نشون بدن دستاشون رو باز میکنن.دستات رو باز کردی و گفتی این قدر دوست دارم.يادته گفتی به همون اندازه که خدا بنده هاش رو دوست دره دوست دارم؟ يادته زير اون درخت سيب چه قول هايي به هم داديم؟يادته من.......؟ يادته تو........؟ يادته ما.......؟يادته.....؟پس چی شد.چی از من ديدی که رفتی و زير همه ی قول هات زدی ؟تو که هميشه می گفتی من اگه سرم بره قولم نمیره؟مگه من چه کار کردم.چی گفتم که رفتی و ديگه حتی فکر نکردی ما با هم چه قراری گذاشتيم؟چرا هيچی نمیگی؟چرا جوابم رو نمیدی؟کاش من الان جاي تو توي اون تابوت سیاه لعنتی  خوابیده بودم.يادمه بهت گفتم خيلی میترسم.گفتم نمیدونم چرا این دنيا عاشقا رو این همه آزار میده.گفتم می ترسم يه روزی بياد که فقط خاطره ی همديگه رو داشته باشيم.تو به من گفتی من تا وقتی زنده هستم نمیذارم هيچ چيزی بين ما فاصله به وجود بياره.پس چرا فاصله ای به این زيادی بين ماست.نکنه....آره ديگه تو زنده نيستی که بخوای نذاری چيزی باعث فاصله افتادن بين ما شه.ولی حالا نوبت منه.نمیذارم از هم جدا شيم منم میام پيشت.خدايا جونم رو بگير تا برم پيشه اونی که جونم مال اون بود.خدا این چه رسميه که هميشه بايد بعد از هر دوست داشتنی يه فاصله پيدا شه.خدايا من تورو دوست دارم يعنی قراره اینم به فاصله ها ختم شه؟ آخه چرا دنیا اینقدر ظالمه؟  همه ی هستيم رو ازم گرفت . همه ی وجودم رو برذ زیر خاک مگه گناه ما چی بود جز عاشق بودن.؟.چرا اون رو از من گرفت.مگه تو نمیگی عاشق بندهات هستی؟اگه يکی عاشق کسی باشه دوست داره هميشه خوشحال ببيندش.خدایا پس من رو خوشحال کن.بهت التماس میکنم من رو ببر پيش اون.

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٤