دوستان سلام

اومدم بگم با اجازتون دارم رفع زحمت می کنم . دارم اسباب کشی ميکنم به ميهن بلاگ . اگه لايق دونستين و اومدين اونجا خيلی خوشحالم می کنين .

راستی اينم لينکش : http://koochekhaki.mihanblog.com/ 

خب ديگه.

 موفق باشين

يا حق....

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

 

اگر غفلت نمودیم، قبول معذرت کن

کمی از باده ی عشق، به ما هم مرحمت کن

کمی از جام هستی، بده ما هم بنوشیم

ردای عاشقی را، بده ما هم بپوشیم

***

تو ای پیغمبر عشق، صفایی خرج این دیوانه دل کن

دعایی همره این خسته دل کن

 ***

من از هر ضربه ی قلبم شنیدم

که بی عشق ارزشی دنیا ندره

من از هر ضربه ی قلبم شنیدم

که بی عشق زندگی معنا نداره

من از هر ضربه ی قلبم شنیدم

که جان و دوست و کعبه بهانه

تو ای والا نشین خرقه پوشان

رسان ما را به عشقی جاودانه

رسان ما را به عشقی جاودانه

< شاعرش رو نمی دونم ولی خوانندش خانوم شکیلاست >

 

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

 دوستای خوبم سلام

یه چیزی هست که به هرکی گفتم بام موافق بوده . یعنی یه جورایی تا حالا نظر هر کسی رو که می دونستم میشه  نظرشو در این مورد پرسید ، شنیدم ، با نظر من یکی بوده .

به اونی که خسلس خاطرش رو  می خوام گفتم . ولی نمی دونم نظرش چیه .

 حالا می خوام نظر شما رو در این مورد بدونم :

کسی که یه بار عاشق شد ، دیگه هرگز عاشق نمیشه . شاید کسی رو پیدا کنه که خیلی زیاد دوسش داشته باشه ولی دیگه عشق به سراغش نمیاد . در واقع شاید حتی اگه خودشم بخواد نتونه عاشق بشه .

حالا میخوام نظر شما رو هم بدونم . فقط لطفا اگه مخالفت یا موافقت میکنین  لا اقل یه نمونه هم بیارین . یه مورد مشابهش رو هم بگین .

ممنون میشم اگه بگین .

مرسی .

یا حق...

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

دوستان سلام .

گفتم که نوع نوشته هام یه کم تغییر کرده . حالا اومدم یه متن در مورد عشق بگم .  البته با تشکر از وبلاگ زیبای دوستی و دوست یابی !

 

يه بحث تو كتاب بينش (مقطع متوسطه) داشتيم كه مي گفت بعضي از چيزا تو دنيا هستن كه نمي شه تعریفشون كرد مثل سعادت. گفته بود كه در تعريف سعادت فيلسوفان هريك تعرفي متفاوت با هم دادند. به نظر من عشق هم همينطوره. يعني من براتون تو اين وبلاگ عشقو تعريف مي كنم ولي مطمئنم كه توی یه وبلاگ دیگه يه تعريف ديگه از عشق هست. گفتم اين تعاريف بيشتر سليقه ايه. در باب عشق حرفايي زدن كه واقعاً وقتي اونا رو مي خونيم يه حسي بهمون دست مي ده. چندتاشو براتون مي نويسم:
« مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام مي افتد.

 دوري عشق را شدت مي بخشد و نزديكي قوت!!

 پيري مانع از عشق نيست ولي عشق تا حدودي مانع از پيري ست.

 هرگز ندانستم كه چگونه ستايش كنم تا آنكه آموختم.

 عشق نا تمام ميگويد من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم و عشق تمام مي گويد من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم.

 در حساب عشق يك + يك مساوي است با همه چيز و دو منهاي يك برابر است با هيچ »


و در جاي ديگه ميگه:
« عشق چيزي جز يافتن خويش در ديگران و شادكامي در شناخت نيست.

 عشق همانند پروانه ايست كه اگر سفت بگيري له مي شود و اگر سست بگيري ميگريزد.

 عشق همانند ميوه ايست. ممكن است خوب به نظر آيد اما تا وقتي نرسيده آن را گاز نزن.

 عشق غلبه ي خيال بر خرد است.

 مرد به كرات عشق مي ورزد، اما كم. ولي زن به ندرت اما بسيار.

 مردها همواره ميخواهند اولين عشق يك زن باشند و زنها دوست دارند آخرين عشق يك مرد باشند. »


اميدوارم كه تو همين چند خط مقداري از مفهوم عشق رو برتون گفته باشم. با چند بيت شعر اين پست رو تموم مي كنم.


ملك الشعراي بهار:


شمعيم و دلي مشعله افروز و دگر هيچ

شب تا به سحر گريه ي جانسوز و دگر هيچ

افسانه بود معني ديدار كه دادند

 در پرده يكي وعده ي مرموز و دگر هيچ


خواهي كه شوي با خبر از كشف و كرامات

 مردانگي و عشق بياموز و دگر هيچ


زين قوم چه خواهي كه بهين پيشه ورانش

 گهواره تراشند و كفن دوز و دگر هيچ


زين مدرسه هرگز مطلب علم كه اين جاست

 لوحي سيه و چند بدآموز و دگر هيچ


روح پدرم شاد كه مي گفت به استاد

 فرزند مرا عشق بياموز و دگر هيچ


خواهد بدل عمر بهار از همه گيتي

 ديدار رخ يار دل افروز  و دگر هيچ

 

 

عاشق باشین...!!!

یا حق...

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

فقط یک گام دیگر

 

 

Remember to always say what you mean.

به یاد داشته باش که همیشه منظورت را بیان کنی
If you love someone, tell them.


Don't hide, Don't be afraid
 show them
that, you really care.

 اگر کسی را دوست داری به او بگو

پنها نکن ، نترس

نشان بده که واقعا غلاقه مندی
 
'cause when you decide that,
it is the right time,
it might be too late.
And the regrets you have,
may never be fade.

چون وقتی فکر کردی که

حالا زمان مناسبی است

ممکن است خیلی دیر باشد

و پشیمانی تو

ممکن است هیچ وقت کم رنگ نشود

 


In the past......
Maybe you didn't listen,
or maybe I didn't say.
So here I'm; to tell,
I LOVE YOU! my friend.

قبلا

شاید تو گوش نمی دادی

یا شاید من نمی گفتم

اما حالا می گویم

دوستت دارم ! دوست من!!

 

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

تو بیا تا دلم نکرده فریاد

 

گل گلدون من شکسته در باد       تو بیا تا دلم نکرده فریاد

گل شب بو دیگه شب بو نمی ده       کی گل شب بو رو از شاخه چیده

گوشه آسمون شده رنگین کمون       من مثل تاریکی تو مثل مهتاب

اگه باد از سر زلف تو نگذره       من می رم گم می شم تو جنگل خواب

گل گلدون من، ماه ایوون من       از تو تنها شدم، چو ماهی از آب

گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو       من شدم رودخونه، دلم یه مرداب

آسمون آبی می شه اما گل خورشید       رو شاخه های بید دلش می گیره

دره مهتابی می شه اما گل مهتاب       از برکه های آب بالا نمی ره

تو که دست تکون می دی    به ستاره جون می دی    می شکفه گل از گل باغ

وقتی چشمات هم میاد    دو ستاره کم میاد    می سوزه شقایق از داغ

گل گلدون من، ماه ایوون من       از تو تنها شدم، چو ماهی از آب

گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو       من شدم رودخونه، دلم یه مرداب

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٥

 

بکوش تا زیبایی در نگاه تو باشد نه در آنچه که مینگری

آينده متعلق به کساني است که زيبايي روياهاي خويش را باور دارند

من به خورشید اعتقاد دارم, حتی اگر ندرخشد
من به عشق اعتقاد دارم, حتی اگر تنها باشم
من به خدا معتقدم, حتی اگر ساکت باشد

دل احمق در دهانش است و دهن دانا در دلش

دو چیز است که یک مرد واقعی دوست دارد خطر و بازی-او زن را دوست دارد چونکه خطر ناکترین بازیچه است

نقادان راهزنان گردن زنی هستند که در راه شهرت دیده می شوند

سلطنت کردن در جهنم بهتر از خدمت در بهشت است

خوشبختي يگانه چيزي است که مي توان بي آنکه خود داشت به ديگران هديه کرد

بدتر از بد هم وجود دارد و آن انتظار بد است

 

 

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٥

 

دوستان سلام. حالتون خوبه؟ انگار اخیرا سبک نوشتنم یه کم عوض شده. ولی فکر کنم بدم نباشه که یه کم تنوع توی کارم داشته باشم. میخوام در مورد یه چیزی صحبت کنم که احتمالا همه ی اونایی که می خوننش لا اقل یه بار تجربش کردن. آره عشق. ولی نه اون چیزی که توی کتابا در موردش می نویسن. می خوام از یه دید دیگه در موردش صحبت کنم.

وقتی که عاشق می شی یا یه جور خفن یکی رو دوست داری یواش یواش یه تغییرایی میکنی که خودت میفهمی ولی دوست نداری کسی بفهمه اما بر اساس این سخن حکیمانه که : عشق مثل جیش میمونه! همه می فهمن ولی فقط خودت گرماشو خس می کنی !!!! بالاخره دستت پیش دیگران رو میشه. حالا باید خودتو واسه مسخره شدن آماده کنی. میان می گن هنوز دهنت بوی شیر می ده. تورو چه به این جنگولک بازیا. هنوز گشنگی نکشیدی که عاشقی از یادت بره و از این جور صحبتا. اما چون تو این پرت و پلا ها رو به... هم حساب نمی کنی سرت به کار خودت گرم میشه و تو کف یارو می مونی. حالا بازم همه اینا قابل تحمله. اما خدا نیاره اون روزی که خودش بفهمه.

چون اگه بفهمه چقدر واست مهمه و چقدر بهش وابسته شدی و اگه یه روز نبینیش چه عذابی می کشی یه حسی میاد سراغش و قلقلکش میده که آخه شاسکول!!! تو که هر کاری کنی اون دوستت داره پس مریضی خودت رو به خاطرش تو زحمت می اندازی؟ برو به عشق و حالت برس و حسابی کیفتو بکن. وقتی کاریش داشتی برو سراغش اونم که دربست در اختیارته . تازه این طوری حسابی تو کف هم میگذاریش.

خلاصه از فرداش طاقچه بالا ها و ناز و غمزه ها شروع میشه . توی عاشق بیچاره هم باید تحمل کنی . اگه بهشم بگی چرا این کارا رو میکنی زل میزنه تو چشمات و یه قیافه ی حق به جانب به خودش میگیره و  چشماشو شفاف می کنه و میگه من رو همون طوری که هستم دوست داشته باش و قبول کن. یا مثلا میگه منو به خاطر خودم دوست داشته باش.  ولی این دوتا جمله مسخره ترین جمله هایی هست که تا حالا شنیدم. آقا جون دیگه این دوتا مخ تعطیله همون لیل و مجنون هم همی دیگه رو همون طوری که بودن همو قبول نکردن . هم دیگه رو به خاطر خود طرف مقابلشون دوست نداشتن. اگه فقط یه کم از این داستانا سر سری رد نشیم میبینیم واقعا این طوری هست که من میگم.

 خلاصه این که ما هیچ کدوم جنبه ی این چیزا رو نداریم.

بعد همه میان میگن چرا رفاقتا بوی شاش گرفته و هر کی هرجور دلش میخواد با دیگران بازی می کنه. خب بابا تو خودت لیاقت این چیزا رو نداری دیگه واسه چی می اندازی گردن دیگران .

دیگه هر کس که بخواد بیاد سراغ این جور چیزا با تمام وجود نمی آد چون می ترسه توی این باتلاق فریب و بی معرفتی گم شه. به خودش میگه نصفه نیمه میام وسط و چار تا دوستت دارم میگم و خرش میکنم  حالا اگه با هام موند که چه بهتر. اما اگرم نشد به ... حافظ . یکی دیگه.

بابا تورو خدا  خواهش میکنم یادتون بیاد که کی هستین . عشق رو خدا در وجودتون به ودیعه گذاشت. ابلیس 60،000  سال عبادت خدا رو کرد ولی خدا برای اثبات عشق خودش به  فقط به خاطر یه سجده نکردن به آدم ابلیس رو طردش کرد. بعدش هم عشقش رو در وجود بندش گذاشت. حالا خداییش ، این   از همون عشقاست؟ بزرگترین نعمت خدا عشقه. ای ول . ای ول به این ناسپاسی.

اون کسی که خیلی با معرفته و ته مرامه وقتی فهمید خاطرش رو میخوای، آخر بی معرفت میشه. همونی که این قدر هواتو داشت و دوستانه دوستت داشت حالا که فهمیده دلت واسش می تپه ببین چه نامردی شده.

  

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد؟

چون بشد و دلبر و با یار وفا دار چه کرد؟

 

تورو خدا عشق رو به بازی نگیرید.

 

ببخشید اگه توی صحبتام عفت کلام رو زیاد رعایت نکردم. کسایی که منو می شناسند می دونند من زیاد عصبانی نمی شم فقط موقعی که باید عصبانی شم در عین آسودگی و آرامش و حتی گاهی شوخ طبعی ، این طوری حرف می زنم که الان زدم. آخه حالم از این وضع به هم می خوره. 

 

خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري

صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوستش نداري

خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي

بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي

خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا

مي سوزونه گاهي قلبو زهرتلخ بعضي حرفا!

خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونه

هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه

خيلي سخته اون كسي كه گفت واسه چشمات مي ميره

بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره

خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن ستاره

ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره !

خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني

از خودت مي پرسي يعني ميشه اون بره زماني !؟

خيلي سخته تو زمستون با غريبي آشنا شي

اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي !

خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت

اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت

ديدن و بوسيدن دستات واسش نشه عبادت

خيلي سخته چشماي تو واسه اون كسي خيسه

كه پيام داده يه عمره واسه تو نمي نويسه !

خيلي سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودي

از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

خيلي سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودي

از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودی...

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٥

بازم يه سال تموم شد

یه سال دیگه هم گذشت. یه ورق دیگه هم زده شد. یه سال با تمام شادی هاش با تمام غم هاش با تمام اتفاقای خوب و بدش گذشت.وقتی به همون یه ورق میکنم از دیدم بعضی جاهاش دلم میگیره و بعضی جاهاش هم هست که دلم نمیخواد چشم ازش بر دارم . توی همین سال بود که تورو پیدا کردم. توی همین سال بود که عاشق شدم و واسه اولین بار به یه نفر گفتم : دوستت دارم. همین سال بود که توش فهمیدم فرشته ها فقط جاشون تو آسمون نیست. خدا یکیشو هم واسه من به زمین فرستاده. توی همین سال بود که عشق رو با تمام شیرینی ها و تلخی هاش تجربه کردم . اما خدا شاهدمه که حتی تلخی هاش رو هم دوست داشتم. وقتی دلم شکست گفتم دیگه مثل گذشته هام می شم منطقی و خشک و بی احساس. اما امروز با این که چند روز بیشتر از این طوری شدنم نگذشته بود از خودم حالم به هم خورد. از این طور ، مثل ماشین زندگی کردن و بی احساس بودن بدم اومد. شاید تو دلت بخواد این طوری ادامه بدی ولی من از این جور زندگی کردن بیزارم. حاضرم بازم دلم بشکنه ولی این طور نباشم.  مگه خیلی از ناراحتی هام نگذشت ؟! پس چرا خودمو به خاطر چیزی که دوامی نداره آزار بدم؟ قبلش واسه این که دلم نشکنه هیچ وقت به دلم اجازه ی عاشقی ندادم ولی حالا که دیگه کار از کار گذشته چرا بخوام به قول تو قلبم رو توی یه قفس فلزی نگه دارم؟ البته این حرفت مال اون موقع ها بود که عشق رو قبول داشتی . حالا فکر کنم به زودی از دوست داشتن هم بدت بیاد . اما بدون مثل این سالی که گذشت همه چیز یه روز تموم میشه. امیدوارم اون روز تمام ورق های زندگیت جوری باشن که دلت نخواد ازشون چشم برداری. واست آرزو میکنم سال خوب و شیرینی در پیش رو داشته باشی و هر روزت مثل روز اول این سال به یاد موندنی باشه . شاید دلت نخواد دیگه اینو ازم بشنوی ولی من هنوزم مثل همیشه دیوانه وار دوستت دارم و بزرگترین آرزوم رسیدن تو به آرزوهاته.

واسه شما دوستای عزیزم هم که همیشه منو با الطاف خودتون شرمنده می کردین آرزوی سالی خوب و همراه با موفقیت و شادکامی  می کنم. امیدوارم تا آخر این سال خنده از لباتون محو نشه.

خدا نگهدارتون باشه  .... یا حق

 

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٤

 

تا با تو خندیدم  ،اسبت رو زین کردی

با این من ساده ،تو بد ترین کردی

گفتی که عاشق شو ،بگذار بتازم من

هر جور دلم می خواد ،اونو بسازم من

یک لبخند، یک لبخند، بود اشتباه من ، تنها گناه من

***

تا با تو خندیدم ،کج شد کلاه تو

شد غرق خود خواهی طرز نگاه تو

گفتی که عاشق شو، بگذار بتازونم

در عین خود خواهی اونو بسوزونم

تا با تو خندیدم ،خود را خدا دیدی

از نسل خاکی ها خود را جدا دیدی

یک لبخند، یک لبخند ،بود اشتباه من ، تنها گناه من

 

 

 

اين و اون يه شعر قبلی هیچ کدوم مال خودم نبودا!!!

  
نویسنده : نوید ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٤

← صفحه بعد